عشق

خداحافظی...

با عرض سلام خدمت دوستای عزیزم.اول این که از همتون به خاطر کمک ها و نظر هاتون تشکر می کنم.راستش کم کم شروع کرده بودم به توسعه وبلاگم که وقت مدرسه ها رسید چون میدونم با درس و کنکور نمیتونم به کارای وبلاگ برسم واسه همین تصمیم گرفتم کلا اینترنت رو جمع کنم. دلم واسه همتون تنگ میشه ولی چاره نیست. دیگه نمی تونم مطلب های قشنگی بذارم براتون کاش یکی بود وبلاگمو به اون میسپردم!!!!!!!! از حضور یکایکتون خداحافظی می کنم.قربونتون

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/06/29ساعت 17:57  توسط یگانه  | 

گل

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/06/29ساعت 1:3  توسط یگانه  | 

داستان عشق و ديوانگي

 

در زمانهاي بسيار دور زماني که هنوز پاي بشر به زمين نرسيده بود ، همه فضيلت ها در همه جا شناور بودند. . روزي همه آنها دور هم جمع شده بودند ناگهان يکي از آنها ايتاد و گفت بياييد يک بازي کنيم مثلاً قايم باشک. همه از اين پيشنهاد خوشحال شدند وديوانگيفوراً فرياد زد من چشم ميگذارم... من چشم ميگذارم... واز آنجا که هيچ کس نميخواست به دنبال ديوانگي بگردد همه قبول کردند .ديوانگي جلوي درختي رفت وچشمهايش را بست وشروع به شمردن کرد يک،دو،سه ...



همه رفتند و در جايي پنهان شدند ،لطافت خودرا به شاخ ماه آويزان کرد .خيانت داخل انبوهي اززباله پنهان شد .اصالت در ميان ابرها مخفي گشت.



هوس به مرکز زمين رفت.طمع داخل کيسه اي که خودش دوخته بود رفت وديوانگي مشغول شمردن بود هفتادونه،هشتاد... همه پنهان شده بودند به جزعشق که همواره سردرگم بود ونميتوانست تصميم بگُيردوجاي تعجب هم نيست زيرا همه ميدانيم که پنهان کردن عشق مشکل است . در همين حال ديوانگي به پايان شمارش ميرسيد نودوپنج،نودوشش،نودو.....



هنگامي که ديوانگي به صد رسيد عشق پريد بربالين يک بوته ي گل سرخ وپنهان شد.ديوانگي فرياد زد "دارم ميام" و او اولين کسي را که پيدا کرد تنبلي بود زيرا تنبليش آمده بودجايي پنهان شود ولطافت رايافت کهبه شاخ ماه آويزان بود. هوس در مرکز زمين بود. يکي يکي همه پيدا شدند به جزعشق ،او ازيافتن عشق نااميد شده بود. حسادت درگوشش زمزمه ميکرد تو بايد فقط عشق راپيدا کني او پشت بوته گل رز پنهان شده است. ديوانگي شاخه اي خشک از تنه ي درختي کندوبا شدت وهيجان زياد آن رادر بوته ي گل سرخ فرو کرد ودوباره و دوباره تا با صداي ناله متوقف شد.عشق ازپشت بوته بيرون آمد،با دستهايش صورت خودرا پوشانده بودو ازميان انگشتانش قطرات خون بيرون ميزد.ديوانگي گفت:من چه کردم ؟ چگونه ميتوانم تورادرمان کنم ؟ عشق پاسخ داد تو نميتواني مرا درمان کني اما اگر ميخواهي کاري بکني راهنماي من باش .



«اين گونه است که از آن روز به بعدعشق کور است وديوانگي همواره در کنار اوست.»

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/06/29ساعت 0:56  توسط یگانه  | 

گداي نابينا !!!!

 


روزي مرد کوري روي پله‌هاي ساختماني نشسته و کلاه و تابلويي را در کنار پايش قرار داده بود روي تابلو نوشته شده بود: من کور هستم لطفا کمک کنيد. روزنامه نگارخلاقي از کنار او مي گذشت، نگاهي به او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اينکه از مرد کور اجازه بگيرد تابلوي او را برداشت آن را برگرداند و اعلان ديگري روي آن نوشت و تابلو را کنار پاي او گذاشت و آنجا را ترک کرد.عصر آنروز، روز نامه نگار به آن محل برگشت، و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صداي قدم هاي او، خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسي است که آن تابلو را نوشته، بگويد که بر روي آن چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد: چيز خاص و مهمي نبود، من فقط نوشته شما را به شکل ديگري نوشتم و لبخندي زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هيچوقت ندانست که او چه نوشته است ولي روي تابلوي او خوانده مي شد:

امروز بهار است، ولي من نمي توانم آنرا ببينم !!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/06/29ساعت 0:53  توسط یگانه  | 

دو تا دانه توي خاک حاصلخيز بهاري کنار هم نشسته بودند ...


دانه اولي گفت : " من ميخواهم رشد کنم ! من ميخواهم ريشه هايم را هرچه عميق تر در دل خاک فرو کنم و شاخه هايم را از ميان پوسته زمين بالاي سرم پخش کنم ... من ميخواهم شکوفه هاي لطيف خودم را همانند بيرق هاي رنگين برافشانم و رسيدن بهار را نويد دهم ... من ميخواهم گرماي آفتاب را روي صورت و لطافت شبنم صبحگاهي را روي گلبرگ هايم احساس کنم " و بدين ترتيب دانه روئيد .
دانه دومي گفت : " من مي ترسم . اگر من ريشه هايم را به دل خاک سياه فرو کنم ، نمي دانم که در آن تاريکي با چه چيزهايي روبرو خواهم شد . اگر از ميان خاک سفت بالاي سرم را نگاه کنم ، امکان دارد شاخه هاي لطيفم آسيب ببينند ... چه خواهم کرد اگر شکوفه هايم باز شوند و ماري قصد خوردن آن ها را کند ؟ تازه ، اگر قرار باشد شکوفه هايم به گل نشينند ، احتمال دارد بچه کوچکي مرا از ريشه بيرون بکشد . نه ، همان بهتر که منتظر بمانم تا فرصت بهتري نصيبم شود . و بدين ترتيب دانه منتظر ماند .

مرغ خانگي که براي يافتن غذا مشغول کندوکاو زمين در اوائل بهار بود دانه را ديد و در يک چشم برهم زدن قورتش داد .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/06/29ساعت 0:50  توسط یگانه  | 

زرنگ ترين پير زن دنيا !!!

 

يک روز خانم مسني با يک کيف پر از پول به يکي از شعب بزرگترين بانک کانادا مراجعه نمود و حسابي با موجودي 1 ميليون دلار افتتاح کرد . سپس به رئيس شعبه گفت به دلايلي مايل است شخصاً مدير عامل آن بانک را ملاقات کند . و طبيعتاً به خاطر مبلغ هنگفتي که سپرده گذاري کرده بود ، تقاضاي او مورد پذيرش قرار گرفت . قرار ملاقاتي با مدير عامل بانک براي آن خانم ترتيب داده شد .
پيرزن در روز تعيين شده به ساختمان مرکزي بانک رفت و به دفتر مدير عامل راهنمائي شد . مدير عامل به گرمي به او خوشامد گفت و ديري نگذشت که آن دو سرگرم گپ زدن پيرامون موضوعات متنوعي شدند . تا آنکه صحبت به حساب بانکي پيرزن رسيد و مدير عامل با کنجکاوي پرسيد راستي اين پول زياد داستانش چيست آيا به تازگي به شما ارث رسيده است . زن در پاسخ گفت خير ، اين پول را با پرداختن به سرگرمي مورد علاقه ام که همانا شرط بندي است ، پس انداز کرده ام . پيرزن ادامه داد و از آنجائي که اين کار براي من به عادت بدل شده است ، مايلم از اين فرصت استفاده کنم و شرط ببندم که شما شکم داريد !
مرد مدير عامل که اندامي لاغر و نحيف داشت با شنيدن آن پيشنهاد بي اختيار به خنده افتاد و مشتاقانه پرسيد مثلاً سر چه مقدار پول . زن پاسخ داد : بيست هزار دلار و اگر موافق هستيد ، من فردا ساعت ده صبح با وکيلم در دفتر شما حاضر خواهم شد تا در حضور او شرط بندي مان را رسمي کنيم و سپس ببينيم چه کسي برنده است . مرد مدير عامل پذيرفت و از منشي خود خواست تا براي فردا ساعت ده صبح برنامه اي برايش نگذارد .
روز بعد درست سر ساعت ده صبح آن خانم به همراه مردي که ظاهراً وکيلش بود در محل دفتر مدير عامل حضور يافت .
پيرزن بسيار محترمانه از مرد مدير عامل خواست کرد که در صورت امکان پيراهن و زير پيراهن خود را از تن به در آورد .
مرد مدير عامل که مشتاق بود ببيند سرانجام آن جريان به کجا ختم مي شود ، با لبخندي که بر لب داشت به درخواست پيرزن عمل کرد .
وکيل پيرزن با ديدن آن صحنه عصباني و آشفته حال شد . مرد مدير عامل که پريشاني او را ديد ، با تعجب از پير زن علت را جويا شد .
پيرزن پاسخ داد : من با اين مرد سر يکصد هزار دلار شرط بسته بودم که کاري خواهم کرد تا مدير عامل بزرگترين بانک کانادا در پيش چشمان ما پيراهن و زير پيراهن خود را از تن بيرون کند !

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/06/29ساعت 0:47  توسط یگانه  | 

چرا حلقه ازدواج در انگشت چهارم قرار می گیرد؟

مراحل زیر را به ترتیب انجام دهید. تا معجزه ای شگفت انگیز را متوجه شوید. (این مطلب برگرفته از اساطیر چینی است)

۱. ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید.
۲. چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید
۳. به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند.

ادامه مطلبو بخون


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/06/25ساعت 16:40  توسط یگانه  | 

سخنان دکتر شریعتی

نان

مارکسیسم می گوید: رفیق، نانت را خودت بخور،

 حرفت را من می زنم.

فاشیسم می گوید: رفیق نانت را من می خورم،

 حرفت را هم من می زنم

 و تو فقط برای من کف بزن.

اسلام حقیقی می گوید: نانت را خودت بخور،

 حرفت را هم خودت بزن

 و من فقط برای اینم که تو به این حق برسی.

اسلام دروغین می گوید: تو نانت را بیاور به ما بده

 و ما قسمتی از آن را جلوی تو می اندازیم،

 اماّ آن حرفی را که ما می گوییم بزن.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

زن

زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند...

 ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر...

 مي تواند تنها يك همسر داشته باشد

 و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ....

براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است

 و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني ...

 در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ...

 او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...

 او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني....

او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ....

 او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ....

 او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ...

و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛

 پیر می شود و میمیرد...

و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند

 چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،

 زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛

 گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛

 سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند...

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...!

و این رنج است

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

حتما" ادامه مطلب رو بخونید.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/06/24ساعت 16:35  توسط یگانه  | 

ماه های تولد افراد مشهور

 افراد مشهور فروردین ماه:

فریدون جنیدی ( شاهنامه‌پژوه و نویسندهٔ ایرانی) ، بنی صدر (رییس جمهور پیشین ایران) ، علی دایی (بازیکن فوتبال) ، زلمی خلیلزاد (نماینده دولت بوش در سازمان ملل با تبار افغانستانی) ، محمد علی فردین (بازیگر ایرانی) ، مجید مجیدی (کارگردان ایرانی) ، محمدعلی کشاورز (بازیگر ایرانی) ، خسرو شکیبایی (بازیگر ایرانی) ، ژاله علو (بازیگر ایرانی) ، چارلی چاپلین (هنرپیشه انگلیسی)، بیتا فرحی (هنرپیشه ایرانی) ، پوران درخشنده (کارگردان ایرانی) ، علیرضا افتخاری (خواننده ایرانی) ، رخشان بنی‌اعتماد (کارگردان ایرانی) ، مارلون براندو (هنرپیشه آمریکایی)، یزدان ( شکافنده اتم )؛ بیسمارک (صدراعظم آلمان)، ژوزف پولیتزر (روزنامه نگار آمریکایی)، هنری جیمز (نویسنده آمریکایی)، ونسان ونگوک (نقاش هلندی)، نیکیتا خروشچوف (نخست وزیر سابق روسیه) و تنسی ویلیامز (نویسنده آمریکایی) ، مریلا زارعی ( هنرپیشه ایرانی ) محمد رضا گلزار (هنرپیشه ایرانی) ، خشایار اعتمادی (خواننده ایرانی)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/06/23ساعت 22:39  توسط یگانه  | 

شوخی با دانشجوها

طی یک نظرسنجی از یک دانشجوی ورودی جدید و یک دانشجوی ترم آخری خواسته شد که با دیدن هر کدام از کلمات زیر ذهنیت و تصور خود را در مورد آن کلمه در یک جمله کوتاه بنویسند.


جمله اول مربوط به دانشجوی ورودی جدید و جمله دوم مربوظ به دانشجوی ترم آخری.


رییس دانشگاه


1.مردی فرهیخته و خوشتیپ


2.به دلیل اینکه در طی این چهار پنج سال یک بار هم ایشونو نتونستم ببینم،هیچ ذهنیتی ندارم.


یک وعده غذای سلف


1.بیفستراناگوف با سس کچاپ با نوشیدنی خنک


2.چلو لاستیک به همراه افزودنی های غیر مجاز


کارت دانشجویی


1.کارت شناسایی و هویت دانشجو


2.تنها استفاده از این کارت گرفتن فیلم از ویدئو کلوب است



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/06/22ساعت 18:28  توسط یگانه  | 

دخترای امروزی...

خوشگل = خوجل  

خوبی = خوفی


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/06/22ساعت 18:18  توسط یگانه  | 

حیوانات با مزه

شما کدوم حیوونو دوست دارین؟ من خودم که عاشق گربه هستم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

 

 

ادامه مطلبم ببین پشیمون نمیشی...

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/06/22ساعت 18:3  توسط یگانه  | 

شکلک های یاهو مسنجر از دید شاعران ایرانی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/06/21ساعت 23:5  توسط یگانه  | 

کشف بزرگ ....چرا دماغ بزرگ ؟؟؟؟؟D

 

تا حالا فكر كرديد كه چرا اكثر ايرانيا دماغشون بزرگه؟؟؟؟
خوب از اونجايي كه من خيلي بيكارم به اين مسئله تفكراتي بسياري داشتم
و بالاخره كشفش كردم
همين چند روز پيش نظريمو اثبات كردم
 
تو تاكسي نشسته بودم و پشت يه چراغ قرمز طولاني گير كرده بودم
هيچ چاره‌ايم نداشتم جز اين كه به اطرافم نيگا كنم
 
تو ماشين بغل دستي.. يه آقاي شيك و مجلسي تا جايي كه جا داشت دستش تو دماغش بود
و اصلنم توجهي به اطرافش نداشت.. انگار نه انگار
اه اه اه چندشم شد
 
رومو كردم اون‌ور.. اي باباااا
تو ماشين سمت چپي.. دو تا بچه‌اي كه عقب نشسته بودن.. هر دوشون مشغول بودن....
اي خداااا يعني تا اين حد
 
و آخرسر چشم به راننده تاكسي افتاد كه درگيري زيادي با دماغش داشت( من به جاش خجالت کشیدم  )
منم خيلي شيك و مجلسي فقط احساس شكوفه‌هاي بهاري بهم دست داده بود
 
حالا مي‌فهميد كه چرا ما ايرانيا دماغاي بزرگي داريم
باور نمي‌كنيد.. فقط كافيه يه ذره به اطرافتون دقت كنيد
 
تازه من اينم شنيدم كه تو خيلي از كشوراي دنيا دست بردن بچه به صورتش يه گناهه و اينو به بچه‌هاشون ياد مي‌دن
ولي از اونجايي كه ما اصلا به اين قضيه اعتقاد نداريم به هيچ زبون زنده‌اي هم نمي‌تونيم تو مخ بچه‌هامون كنيم.
 
دقت كرديد كه چقد بچه‌ها دوست دارن دست تو دماغشون كنن
تا اونجايي كه حتي حاضر نيستن اين لذتو تو بزرگي از دست بدن
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/06/21ساعت 22:46  توسط یگانه  | 

چند تا متلک!!!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

۱- خانوم شماره بدم پاره میکنی؟

 ۲- خانوم ببخشيد مستقيم از كدوم طرفه

 ۳- خانوم شماره ی کفشمو بدم؟

 ۴-(در برخورد با چنتا دختره زیبا) هنوز فصله هلو نشده

۵-در برخورد با چنتا دختره کم سن) اِ مهد كودك تعطيل شد شما اومدین بیرون.

 ۶-حاج خانومم ماچ خانوم

 ۷- آهاي خانوم كجا كجا

 ۸- از اون بالا كفتر مي آيد

 ۹- آخ چشم ..فدات بشم

 ۱۰- نازتو بخورم ..شب شام نخورم

 ۱۱- خانونم شما دو تا سه قلوئید؟

 ۱۲- اين روزها همه به من شماره مي دهند شما چطور؟

 ۱۳- دهات چه خبر؟

 ۱۴- فدات و بخورم

 ۱۵- قربونت بچسبم

 ۱۶- فدات بگردم

 ۱۷- خودت مگه خواهر مادر نیستی؟

 ۱۸- خانوم جیگرتو واسم بلوتوث میکنی؟

 ۱۸- خانوم جیگرتو واسم بلوتوث میکنی؟

 ۱۹- جیگرتو یواشکی بخورم

 ۲۰- ببخشید شما چقدر شبیه دوست دختره آیندهء من هستین!

 ۲۱-هندونه بیار قاچ کنم لباتو بیار ماچ کنم (new)

 

 چند تا متلک که به دخترهای دماغ عملی کاربرد داره!

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 ۲۲-خانوم شما بینیتونو ختنه کردید؟

 ۲۳-خانوم شما دماغتونو مدل خوکی عمل کردید؟

 ۲۴-خانوم میاید دماغامون عوض؟

 ۲۵-اینو صافکاری کرده که بعدا درخت بکاره

 ۲۶-اینو دماغشو تازه خریده برچسبش و نکنده

 ۲۷-خانوم کلیه هاتو فروختی دماغتو عمل کردی؟

 ۲۸-میبخشید خانوم دماغتونو خر گازگرفته؟

 ۲۹-ده بار دیگه دماغت وعمل کنی تازی میشی مثل اِبی

 ۳۰-خانوم بینیتون افتاده چسب زدین؟

 ۳۱-خواستی ماشین بخری ٬ وانت بخر بینی ات و بندازی عقب

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/06/21ساعت 22:1  توسط یگانه  | 

عزدواج

نام : کمال

کلاس : دبستان

موزو انشا : عزدواج!  

هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم.

تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است.

حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند.

در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم. از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.

در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است !

اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید.

من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.

مهریه وشیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/06/18ساعت 17:57  توسط یگانه  | 

تست هوش

از جواب دادن به این سوالات لذت ببرید و پاسخ‌هایتان را با جواب‌های داده شده مقایسه کنید.
۱ )یک فروند هواپیما در مرز آمریکا و کانادا سقوط می‌کند. بازماندگان از سقوط را در کجا دفن می‌کنند؟
کانادا آمریکا هیچ‌کدام

۲) یک خروس در بام خانه‌ای که شیب دوطرفه دارد، تخم می‌گذارد. این تخم از کدام طرف می‌افتد؟
شمال جنوب هیچ‌کدام

۳ )خانمی‌عاشق رنگ قرمز است و تمام وسایل‌ او به رنگ قرمز است. او در آپارتمانی یک طبقه که قرمزرنگ است، زندگی می‌کند. صندلی و میز او قرمزرنگ است.تمام دیوارها و سقف آپارتمان قرمزرنگ هستند. کفپوش آپارتمان و فرش‌ها نیز قرمزرنگ هستند.تلویزیون هم قرمز رنگ است. سریع پاسخ دهید که پله‌های آپارتمان چه رنگی هستند؟
قرمز آبی هیچ‌کدام

۴ )پدر و پسری را که در حادثه رانندگی مجروح شده بودند، به بیمارستان می‌برند.پدر در راه بیمارستان فوت می‌کند ولی پسر را به اتاق عمل می‌برند. پس از مدتی دکتر می‌گوید من نمی‌توانم این شخص را عمل کنم، به علت اینکه او پسر من است.آیا به نظر شما این داستان می‌تواند صحت داشته باشد؟
آری خیر هیچ‌کدام

۵ ) اگر چهار تخم‌مرغ، آرد، وانیل، شکر، نمک و بیکینگ پودر را با همدیگر مخلوط کنید، آیا کیک خواهید داشت؟
آری خیر هیچ‌کدام



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/06/17ساعت 0:18  توسط یگانه  | 

خیالی نیست...

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/06/16ساعت 17:8  توسط یگانه  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/06/16ساعت 17:0  توسط یگانه  | 

عشقای قرن 21

دوباره شب شد و من بيقرارم
كانكت كن زود بيا در انتظارم
بيا من آمدم پاي مسنجر
شدم محسور از آواي مسنجر
بيا هارد دلت را ما ببينيم
گلي از گنج هوم پيجت بچينيم
بيا ايكن نماي بي نشانم
كه من جز آدرس ميلت ندارم
بيا فرهاد باز بي تو غش كرد
و حتي هارد ديسكم هم كش كرد
بيا اي عشق دات كام عزيزم
به پاي تو دبليوها بريزم
مرا در انتظار خويش مگذار
و يا ز اندازه آن بيش مگذار
بيا اي حاصل سرچ جهاني
بيا اجرا كن آن فايل نهاني
بيا در دل تو را كم دارم امشب
حدودا" صد مگي غم دارم امشب
اگر آيي دعايت مينمايم
دعا تا بي نهايت مينمايم
اگر آيي دعاي من همين است
و يا نقل به مضمونش چنين است
مبادا لحظه اي دي سي شوي يار
جداي از آن پي سي شوي يار
مبادا نام ما را پاك سازي
و كاخ آرزو ها را خاك سازي
بمان تا جاودان اندر دل من
بمان تا حل شود هر مشكل من

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/06/16ساعت 16:54  توسط یگانه  | 

شباهت های دختر ها و پسرهای ایرونی

-هر دو تاشون فکر مي کنن جامعه درکشون نمي کنه.

2-به دو تاشون اگر رو بدي سوارت ميشن

3-هر دوشون مي تونن 200.000 تومان رو در 2 ساعت خرج کنند.

4-هردوتاشون با والدينشون دعوا و درگيري دارند.

5- مهمترين ويژگي هر دوتاشون تغیير شخصيتشونه.

6-دو تا شون در ظاهر دشمن خوني جنس مخالف هستند اما در باطن دلشون واسه جنس مخالف غش و ضعف ميره.

7-دو تاشون از دروغ متنفرن اما هيچ وقت حرف راست نمي زنند!

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 



8-دو تا شون تا سن 20 سالگي 3 بار عاشق ميشن و در عشق شکست مي خورند! از 20 به بعد هم تو رويا سير ميکنن و تو 40 سالگی که از رويا بيرون مي آيند مي بينن اطرافشون 5-6 تا بچه و بدبختي و بي پولي و ... هستش واسه همين اين دفعه ميرن تو کما و سکته ميزنند!!!

9-وقتي با يه پسر يا دختر ايروني قرار ميزاري بايد 2 ساعت ديرتر به محل قرار بري تا علف زير پات جوانه نزنه!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/06/16ساعت 16:48  توسط یگانه  | 

پنجاه راه برای بازی کردن با اعصاب دیگران

روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن

سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتند

وقتي ميخواين برين دست به آب با صداي بلند به اطلاع همه برسونين

وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين

کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد

همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين

جدول نيمه تموم دوستتون رو حل کنين

روي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت پنجاه کيلومتر در ساعت حرکت کنين

وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين

از بستني فروشي بخواين که اسم پنجاه و چهار نوع بستني رو براتون بگه

در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جان کنين

به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين

وقتي از آسانسور پياده ميشين دکمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترک کنين

وقتي با بچه ها بازي فکري مي کنين سعي کنين از اونها ببرين

موقع ناهارتوي يک جمع جزئيات تهوع وگلاب به روتون استفراغي که چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف کنين

ايده هاي ديگران رو به اسم خودتون به کار ببرين

بوتيک چي رو وادار کنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ کدوم جالب نيست و سريع خارج بشين

شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين

اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف کنين

وقتي کسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش کلاه رفته

صابون رو هميشه کف وان حموم جا بذارين

روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب کنين

وقتي دوستتون رو بعد ازيه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده

وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود

چاقي و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري کنين

بادکنک بچه ها رو بترکونين

مرتب اشتباه لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد کنين و بهش بخندين

وقتي دوستتون موهاي سرش رو کوتاه ميکنه بهش بگين موي بلند بيشتر بهش مي ياد

بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين

کليد آپارتمان طبقه سيزدهم تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ﴿اين راه هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره

ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين


توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين

هر جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ﴿توي دستكش دوستتون بهتره

حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين

نصف شبها با صداي بلند توي خواب حرف بزنين

دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين

عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين

پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه ۵ دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونين

با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين

شيشه هاي سس گوجه فرنگي و هات سس فلفل رو عوض كنين

موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين

توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين

شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين

توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين

توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين

جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين

يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين

توي مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه

چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين

ورقهاي جزوه ء ۳۰۰ صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/06/16ساعت 16:30  توسط یگانه  | 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

لحظه ي ديدار در پيش رويم


تو را ديدم نشستي روبرويم


گره خورد نگاهت در نگاهم


و لبخندي بي اراده بر لبانم


نگاه آرام بر گوشه لغزيد


چشم آرام در جستجوت چرخيد


لحظه ها بگذشت و رفتم


بي قرار تجديد قرار گشتم


روز شماري روز ديدار كردم


گله از گذر زمان كردم


برسد باز لحظه ي تكرار


چشمم نگران باز اين بار


نرم نرمك آرام دزدكانه


در جستجوت بودم كودكانه


دگر روز باز تو را ديدم


اين بار بهتر و بسيار ديدم


نگاه ها زير زير و پنهان


چند كلامي و لحظه ي پايان

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1389/06/12ساعت 17:47  توسط یگانه  | 

قلب مرا ميان غمت جا گذاشتي  


                                                                   
تا در حريم غربت من پا گذاشتی

 

 رفتي و در سكوت تماشا نموده ام

 

                                                                    تنهايي ‌‌ِ مرا تو چه تنها گذاشتي

 

 رفتي و سهم عشق براي دل تو بود

 

                                                                   سهمي براي اين دلم آيا گذاشتي ؟

 

  يك بغض كال، يك سبد از درد بي كسي

 

                                                                   سهم من غريب كه اينجا گذاشتي

 

  گفتي بهار مي رسد اما دروغ بود

 

                                                                  در قلب من غمي چو اهورا گذاشتي

 

 مجنون ديگري شدي و دشت پيش روت

 

                                                                  من را ميان غصه چو ليلا گذاشتي

 

   گفتي كه از بهشت نصيبي نبرده اي       

 


                                                                  
آن را تمام گردن حوا گذاشتي

 

  يك قطره اشك سهم من از روزگار شد

 

                                                                 در لحظه اي كه پاي به دنيا گذاشتي

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری چهارم www.pichak.net كليك كنيد

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1389/06/12ساعت 17:37  توسط یگانه  | 

از اول زندگی تنهای تنها بودم.خدا تنها دوست من بود.به تنهایی عادت کرده

 بودم.عادت کرده بودم که ساعت های زندگمو بگذرونم.عادت کرده بودم که خودم رو

ببینم و به خودم فکر کنم . زندگی من با تنهایی می گذشت و سپری می شد.

تا روزی که تورو دیدم و به خودم گفتم تا کی می خوای تنها باشی ؟ به دلم گفتم

نمی خوام تنها بمونم .تورو عشق توی رویاهام دیدم.عشقی که قراره جای تنهایی رو

بگیره.زندگی رنگ و بوی جدیدی گرفت.موقعی که اومدی دلم پر از گرد و خاک تنهایی

 بود.دلی که تا اون روز حتی یک بار هم نلرزیده بود توش طوفانی به پا شده بود.قلبم

تاریک بود چون توی اون، تنهایی چراغ قلبمو خاموش کرده بود ولی تو با فانوس

عشقت اونو روشن کردی.تورو می دیدم و به تو فکر می کردم.ساعت های زیادی به

عکست خیره می شدم و جلوه ی عشقو توی پیچ و تاب موهای تو می دیدم .فکر

می کردم به تو به زندگی باتو و حتی مرگ باتو.

 

شبها بر سر میزم شمع روشن می کردم و تا جایی که چشمام توان باز ماندن داشت

 به صندلی خالی تو خیره می شدم و تورو روی اون صندلی تصور می کردم و باهات

حرف می زدم.موقعی که بلند می شدم هوا روشن می شد و شمع هم خاموش بود

 آخه شمع هم تا صبح از درد نبودنت اشک ریخته بود. نوشته های من پر از تو شده

بود .

تازه فهمیدم به تو عادت کردم .به باتو بودن به حس کردن تو به نوازش کردن تو به

آغوشه تو.لباسم بوی عطر تن تورو گرفته بود و دستام جای دستای تو شده بود.

 

دیگه تنهایی از قلبم پاک شده بود. و جاشو به توو مهربونی و عشق تو داده بود.

بهت گفتم برای همیشه با من بمون چون دیگه نمی تونم ترک عادت کنم.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1389/06/12ساعت 17:22  توسط یگانه  | 

گریه من هر شب...

چه زيباست گريستن در شبهای تاريک بی مهتاب با ياد تو

و مرور تمام خاطرات بودن با تو

ياد کردن آن روزی که زير باران ملتمسانه چشم در چشم هم دوخته بوديم ، حتی باران نيز نتوانست قطرات اشک ما را مخفی کند

افسوس که لحظات راز و نياز ما به اندازه ی غلطيدن اشک از چشم کوتاه بود اما شيرينی و حلاوت آن با تو بودنها تا ابد در يادم جاريست

در خاطرت هست با هم عهد کرديم تا در لحظات دلتنگی بغضمان را با آسمان تقسيم کنيم و با ديدن ستاره ها روزهای خوش آينده را تجسم کنيم ؟

همیشه به یادتم..........

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1389/06/12ساعت 17:15  توسط یگانه  | 

آغوش تو

آیت نبوت

حس می کنم دیگه هر چی از مهر و محبت می دونستم نثارت کردم حالا موندم چی                 

 بگم ولی بازم هیچ چیز جای کلمه " دوستت دارم " رو نمی گیره                

پس بازم می گم یه دنیا دوست دارم ...            

فکر نمی کردم روزی به این شدت عاشقت باشم          

ولی الان روز و شبم شده ...       

زندگیم شده ...         

نفس کشیدنم...       

همه چیزم ...         

یک جا برای زنده بودن دارم اون هم قلبمه که رو قلبم اسمتو حک شده و به یاد تو                    

 می تپه عزیز جونم ، یار مهربونم ، امید زنده بودنم ، فقط می تونم بگم خیلی ماهی ،               

 تو فرشته ای.....

 

+ نوشته شده در  جمعه 1389/06/12ساعت 17:10  توسط یگانه  | 

میمونم تنها  همه شب ها  کسی از حالم خبر نداره  که چجوری با این سنم همه

 جور نامردی رو دیدمو با همه جور آدمای کثیف افتادم و از این که دلمو و عشقمو به

 اونا دادم واسه خودم متاسفم.

حالا با کمک شما دوستای عزیز میخوام یه دنیای جدید واسه خودم بسازم

 

+ نوشته شده در  جمعه 1389/06/12ساعت 16:55  توسط یگانه  | 

تنهام

همه شب نالم چون نی، که غمی دارم
دل و جان بردی اما، نشدی یارم
با ما بودی، بی ما رفتی
چون بوی گل به کجا رفتی
تنها ماندم، تنها رفتی …

چون کاروان رود، فغانم از زمین بر آسمان رود
دور از یارم، خون می‌بارم …

فتادم از پا به ناتوانی
اسیر عشقم چنان که دانی
رهائی از غم نمی‌توانم
تو چاره‌ای کن که می‌توانی
گر ز دل برآرم آهی
آتش از دلم خیزد
چون ستاره از مژگانم
اشک آتشین ریزد …

چون کاروان رود، فغانم از زمین بر آسمان رود
دور از یارم، خون می‌بارم …
نه حریفی تا با او غم دل گویم
نه امیدی در خاطر که تو را جویم

ای شادی جان سرو روان
کز بر ما رفتی
از محفل ما چون دل ما
سوی کجا رفتی؟

تنها ماندم، تنها رفتی
چون بوی گل به کجا رفتی؟
به کجائی غمگسار من
فغان زار من بشنو بازآ
از صبا حکایتی ز روزگار من بشنو
بازآ، بازآ سوی رهی
چون روشنی از دیده ما رفتی
با قافله باد صبا رفتی
تنها ماندم، تنها رفتی …

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1389/06/12ساعت 16:43  توسط یگانه  | 

قلب آسمان

 

اميدوارم که بده من خوشي نببيني

اميدوارم که هر چي کردي به سرت بياد يه روزي


خير از عاشقي نديدم اي خدا خوشي نديديم


يه ندا از ته دنيا رسيده بايد بميرم


که ديگه عاشق نباشم ديگه دلداه نباشم 


 نباشم تا که يک روز مث حالا آواره باشم .


مرگ من شده يک چاره واسه اين دل بيچاره


اوني که واسش مي مردم دل و کرده پاره پاره


اون دروغي که تو بستي دلمو آسون شکستي


 با خودم گفتم که اي واي بخدا چقدر تو پستي


اين چه دردي بود خداجون دلو کرده درب و داغون


با غم نبودنش دل هميشه بشه پر از خون


 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/01/15ساعت 18:15  توسط یگانه  |